|
سیاسی - اجتماعی - حقوقی
|
از اين آفتابِ گيس بريده بپرسيد
که چند صحرا عاشق بوده ام؟
و چقدر خجالتی کلاه از سر ماه برداشته ام؟
"ايران" دوشيزه ای بود
که دختری فراری از آب درآمد!
حالا هی باغچه را دلداری می دهم/ شهد گل ها را شراب می گيرم
و از عرق سگی سگ تر
تماميت ارضی ام را پارس می کنم!
خاک بر سرم کرده اند
تا کاهگل بمانم.
ديوارها را خشتی
از هر طرف ــ کج و راست ــ بالا آورده ام
بالا بياورم بهتر است
اين همه تاريخ و بدمستی!
کار دست آدم می دهد.
آخر گاو ما را برده اند هندوستان!
شاهد شناسی و تحليلی بر اصالت گرد و گردو
در حمايت از مهدی كروبی
اصلاح طلبی؛ سوادِ سياسی، تاريخی، ادبی و اجتماعی می خواهد.
اصلاح طلبی؛ فهم، شعور، درايت، متانت و حوصله و وقار می طلبد.
اصلاح طلبی با چماق به دستی، بوقلمون صفتی، نان به نرخ روز خوری و كم سوادی و حماقت بار كجی است كه تنها عده ای از اين دست را به نواله و نامی رسانده و خود بی منزل و در محاق خواهد بود.
اصلاح طلبی با مايه های ژرف تئوريك، كارآمد و آپديت فايده دارد و تعريف شده است و الا هر گردی؛ گردو، و هر بی موی و ميانی شاهدی است.
شهر ما با سابقه كوتاه مدنی، دهه های اخير را پر تكاپو و با خيل عظيم كشته ها و قهرمانان انقلابی و فعالان سياسی به خود ديده است و همواره محل هواخواهی و هواداری جريانات مختلف سياسی بوده است. اين تكثر و تنوعِ پر ويران و آبادیِ بعضاً خانمانسوز، آفت بزرگش؛ كج فهمی هايی است كه امروزه در درك اصلاحات و اصلاح طلبی رخ نموده است. لازم نيست چشمانمان را آنقدر گشاده كنيم كه حدقه مان . . . كافي است جماعت اصلاح طلبی را بنگريم كه در بوق كرنا در ستاد انتخاباتی فلان گرد آمده اند. می شمرم:
1. گروهی مدعی اصلاح طلبی در انتخابات مجلس ششم با شعار بومي گرايی و سنگ پراكني به محمدرضا خاتمي در آن سال ها برای هميشه كمر اصلاحات را در اين شهر شكستند و حالا در اين ستاد گرد آمده اند.
2. گروهي در دوره ششم و هفتم انتخابات مجلس ليدر كانديداي اصولگراي شهر بودند كه پس از حظ بسيار از اين رهگذر در دوره هشتم شخصاً با حضور در صحنه علم اصلاح طلبی برداشته و نفس كش طلبيدند. اين دسته نيز از اركان ستاد مذكورند.
3. گروهي (بخوانيد فردي) كه در انتخابات خرداد سال 76 تداركاتچي ستاد آقای ناطق نوری در انديمشك بود. طماع و بوكشان پي نواله اي هر چند ناچيز در اين ستاد اصلاح طلب شده است چنان كه مجوز سنگ شكن از اصولگرايان گرفته و سر در آخور اصلاح طلبان نموده است. (چقدر آدم ميتونه كثيف باشه(!))
و . . . .
اين جماعت كم سواد و بي حوصله ي فرهنگي نما و هم رنگانشان در سراسر كشور اين بار و در آستانه انتخابات رياست جمهوری تيشه فرصت طلبي و حماقتشان را به ريشه اصلاحات گرفته اند تا يك بار ديگر تجربه سيد خندان و گريان را با حمايت از كانديدايي از همان دست و با ايجاد نور مهتابي گرد سر او به بيراهه هاي پيچ اندر پيچ اندر پي هيچ رهنمون شوند.
نسخه گذار و حركت و پويايي اصلاحات را بايد در وضعيت هاي مشابه ممالك ديگر دنيا در تاريخ معاصر مشاهده نمود. آنجا كه بسياري حکومت های ايدئولوژيك و در وضعیت های کاملاْ توتالیتر در مقابل هر فشار بيروني تا بن دندان مسلح خم به ابرويشان نمي آمد و هر گونه تغيير و بهبودي امور براي مردم آن كشورها تابو و آرزوي دور بود. نمونه ي آن دهها سال جنگ سرد ايالات متحده و برخي كشورهاي غربي عليه شوروي سابق بود كه همه تلاشهاي تبليغاتي امپرياليسم در نهايت مگسي به خايه شوروي نشد. و بهبود و تغييري حاصل نشد مگر به همتِ مرد قوي و عمل گرايي به نام ميخائيل گورباچف ــ رئيس جمهور و رئيس حزب حاكم شوروي ــ و بدينسان مردم پهناورترين كشور جهان به سلامتي، جان از تباهي به در بردند.
ما نيز از تافته ي جهان جدا بافته نيستيم و در شهر و كشور خود به مرداني قوي و پراگماتيست از درون حاكميت سخت نيازمنديم. مهم نيست اين مردان در جامه كدام گروه و حزب و دسته باشند. مهم اين است كه به ضرورت تغيير واقف و ملزم به آن باشند. نمونه تحسين برانگيز آن آقاي حسنوند در شهر ما است كه به بركت آشتي او با هنر و هنرمندان؛ تالارها ، جشنواره ها ، دانشگاه ها و دهها تغيير ريز و درشت ديگر به بار آمده است.
در انتخابات رياست جمهوري پيش رو اگر يك آدم ترسو و عليل را به مسند بنشانيم؛ به چوب خط خطاهايمان، خط ديگري افزوده ايم.
حضور شيخ قدرتمند اصلاحات فرصتي تاريخي است كه اگر آن را به دشمن خويي از كف بدهيم سال ها پشيماني و افسوس در خاطره مان خواهد ماند. هيبت شيخ انصافاً هيئت ايران است. با برنامه و ثابت قدم آمده است. فراتر از انتظار براي تغيير قانون اساسي و احياي حقوق اقليت ها حتي بهائيان شعار مي دهد و در سابقه نشان داده كه مرد عمل است. ايراني است. لر است. دل شير دارد. اينها ظرائفي است باريك تر از مو و در خور نكته دانان روشن ضميري چون عبدالكريم سروش كه ضمن حمايت از شيخ مي فرمايند: «ما مرد عمل مي خواهيم» و در مورد كانديداي ديگر اصلاح طلبان نيز افزوده اند:«در سابقه او چيز خاصي نيست و در برنامه هاي او هم چيزي نمي بينم.»
امروز جمع نكته دانان اصلاح طلب مانند: عبدالكريم سروش، عطاءاله مهاجراني، عباس عبدي، محمدعلي ابطحي، غلامحسين كرباسچي و بسياري ديگر با عنايت به روزگار هائل اصلاح طلبي در حمايت از شيخ، سينه چاك و متفق اند زيرا بيش از هر زماني ايران به يك مرد با اصالت مردانه كه عميقاً و جداً پراگماتيست باشد نياز حياتي دارد.
اين روزها كه «فتنه مي انگيزد آن شيطان دون/ در فتند اين جمله كوران سرنگون» خيل عظيمي از حاميان اصلاحات به خاطر يكي از معضلات فرهنگي ديرپاي ما در بيراهه اصلاح طلبي اند. اين معضل؛ سيد و سرور و مولاپرستي است. آنچه با روح دمكراسي و مردمسالاري منافات و فاصله دارد همين سرسپردگي هاي عاشقانه جمعي نسبت به يك فرد است. در دمكراسي فره ايزدي براي كسي قائل نمي شوند. همه سرور ستيزند. و قدرت را براي هميشه در دست يك نفر قرار نمي دهند. اما متأسفانه در كشور ما ـ در فرصت انتخابات ــ مي گرديم هاله نور ائمه و تاج شاهي پادشاهان را بر سر كسي بنشانيم. و اين درد صعب العلاجي است.
چه اشكالي دارد كه كروبي خطيب و سخنور و خوش سخن و خوشگل نيست و دلبري نمي كند!؟ مگر از آنهمه خوش ذوقي ها و دلبري هاي خاتمي چه ديديم!؟ جز اينكه عبداله نوري روانه ي زندان و برادرش به قعر دره رفت، اكبر گنجي سالها در اعتصاب و زندان شد، با آبروي كرباسچي و عبدي بازي شد، حجاريان افليج گشت و بسياري فعالان اصلاح طلبي در حصر و دانشجويان در زجر شدند و سيد خاتم تنها مي خنديد و در ممالك غربي خوش مي خراميد و با زنان و دختران در مصاحفه و مغازله بود. شيخ اما در آن سال ها پادوي تمام حصر و زجركشيدگان بود.
حق است كه شأن و شخصيت شيخ را بشناسيم و حضورش را قدر بدانيم.
شورِ تماشا و شعورِ خلوت گزيده
نگاهی حقوقی – تاريخی پيرامون حضور در انتخابات رياست جمهوری دهم
خلوت گزيده ام گاه كام جان چنان تلخ می شود از تماشای شورِ شيدای مردمی كه ای كاش می توانستم خون رگان خود را قطره قطره قطره برايشان بگريم.
اين روزها تب و تابی تصنعی جغرافيای ميهنمان را فرا گرفته كه لااقل به اقتضای واج آرايیِ واژگانِ «شور» و «شعور» می طلبد در ماهيت اين هيجان به ديده خرد و به قدر دانش و همت خويش ، تأمل و تعمق كنيم.
دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری كمتر از دو ماه آينده با حضور ميليونی مردم برگزار خواهد شد.
كاوش علمی و عقلی در احوال اجتماعی - سياسی كنونی جامعه ايران نيازمند كنكاش در طولِ تاريخ و عرضِ حوادثِ كنونی اين جامعه است.
قرا ئتی اجمالی از سير تاريخ معاصر
تاريخ و جغرافيای اين مملكت تا صد سال پيش عرصه نوع بدوی حاكميت توسط دودمان های پادشاهی و بعضاً ملوك الطوايفی بوده است. جور و جفای حكام جبار و نيكی و خير امرای خيرانديش، توأمان بر اين سرزمين و مردمش رفته و در استحاله ای پر ويران و آبادی به عصر كنونی ختم گرديده است. يكصد سال پيش متأثر از اوضاع جهان و احوال بی ثبات داخلی ناشی از بی كفايتی شاهان مستبد قجری، روح آزاديخواهی ملت با حمايت و هدايت و همراهی روشنفكران – كه لاجرم به اقتضای زمانه قهرمانان بی بديل مطالبات مردمی نيز گرديدند – طغيان نمود و مشروطيت بر حاكميت تحميل گرديده و مظفرالدين شاه آن را امضای تسليم نمود. و می رفت تا قدم های نوپايی برای فردای بالنده ملت باشد كه با به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی شاه در نطفه آشفته گرديد و از آن زمان تا ظهور و سقوط رضاشاه يك دوره خفقان و مشروطه فرمايشی را ملت تجربه نمود. پس از رضاشاه هر چند برای يك دوره كوتاه چندساله، ايران، مصون از سلطه مؤثر يك پادشاه قلدر عرصه همآوردی برخی جريانات سياسی گرديد كه از مهمترين محصولات اين دوره رشد و نمو حزب توده در ايران و جريانات ملی گرا بود. اما هيچكدام راهی به دهی نبردند.
حزب توده منهای سرسپردگی تام به شوروی با مطرح كردن اقتصاد سوسياليستی در جامعه پيش سرمايه داری ايران هر چند برای طبقه تحصيلكرده آن زمان جذاب شد اما عملاً از همراهی توده مردم ايران بازماند زيرا سوسياليسم نقدی است كه بر جوامع سرمايه داری مطرح می شود اما جامعه ايران هنوز در چنبره فئوداليته گرفتار بود مضافاً كه مردم كم سواد آن روز با عقايد دينی غير منعطف با جهان بينی الحادی كمونيسم آبشان به يك جوی نمی شد.
ناسيوناليسمِ ملی گراها نيز به كار مردم آن روز نمی آمد زيرا هنوز نهادهای مدنی واقعی مؤثر به وجود نيامده بود تا مستعد و پذيرای چنان عقايدی اقبال عمومی داشته باشد درنتيجه همه چيز به كودتای 28 مرداد ختم شد.
تقريباً می توان دو جريان فوق را عمده ترين جريانات سياسی- اجتماعی در ايران بعد از مشروطيت دسته بندی نمود كه انواع ديگر به يكی از اين دو متمايل و يا ممزوج گرديده اند بعلاوه جريان سوم كه اسلامی است و پيشينه خود را از همراهی گاه و بيگاه روحانيت در صدر مشروطيت با جنبش های مردمی دارد و از سال 1343 با رهبری امام خمينی و تئوری پردازی های روشنفكران دينی شكل گرفت. كه روحانيت توده مردم و روشنفكری دينی طبقه تحصيلكرده را با جريان اسلامی همراه نمود تا انقلاب بهمن 57 كه محصول مبارزاتِ هوادارانِ همه جريانات سياسی- اجتماعی بود به وقوع پيوست.
از اين سه جريان بعد از انقلاب 57؛ جريان توده به سراشيبی سقوط و انحطاط ، جريان ملی گرا پس از كمی مشاركت در حاكميت به گوشه نيك نامی تاريخ مهجور افتاد و البته جريان سوم با انشقاق های فراوان گروهی و فردی به حاكميت نائل آمد.
در دوازدهم فروردين 58 ؛ نود و هشت درصد مردم به جمهوری اسلامی آری گفتند و يا بعبارتی به نوع حكومت سابق نه گفتند. اما درست چند ماه بعد درصدی از مردم به قانون اساسی آری گفتند كه بسيار با همه پرسی قبل اختلافِ رأی داشت و اين اختلاف رأی يكی از دقائقی است كه بايد ما را به كشف علمی و شهود روحانی مجنون كند.
شرح اجمالی و شتابزده فوق به پيدا نمودن مختصات تاريخی- اجتماعی شهروند امروز ايران كمك می كند تا با مدد از حافظه تاريخی مان به درك درستی از حقوق عمومی و اساسی مان نائل شويم.
رياست جمهوری در قانون اساسی
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، رئيس جمهور عالی ترين مقام رسمی است كه با رأی مستقيم مردم انتخاب می شود اما بعد از عالی ترين مقام رسمی كشور قرار می گيرد كه در اصول 113 تا 151 به تعريف جايگاه و حدود وظايف و صلاحيت های او پرداخته شده است.
به تصريح اصل 113 قانون اساسی؛ رئيس جمهوری پس از رهبری عالی ترين مقام رسمی كشور است و بنا به تأكيد اين اصل حتی رياستش بر قوه مجريه كامل و تمام نبوده و اختياراتش بوسيله اموری كه مستقيماً به رهبری مربوط است، محدود می شود. همچنين در اصل 113 قانون اساسی مصوب سال 1358؛ «تنظيم روابط قوای سه گانه» در كنار «مسئوليت اجرای قانون اساسی» جزو اختيارات رياست جمهوری بوده كه در بازنگری مصوب 1368 «تنظيم روابط قوای سه گانه» به آن سوی خطوط و حدود اختيارات رياست جمهوری رفته است. چنين تغييری به بهانه رعايت اصل تفكيك قوا مسموع نيست زيرا بسادگی می شد با ابداع و وضع قوانين پيشرفته تر اصل تفكيك قوا را نيز ضامن شد.
برای درك تغيير اصل 113 می توان اختلاف متن و مضمون اصول 5 و 107 قانون اساسی مصوب 58 را با بازنگری سال 68 مشاهده نمود. مشاهده همسويی اين تغييرات ما را به درك بهتری نائل می گرداند.
توجيه حضور
مع الوصف با توجيه تمرين دمكراسی و تلاش برای تدريجی نمودن بهبودی امور می توان به كانديداهای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری نگاهی گذرا افكند.
مهدی كروبی
شيخ مهدی كروبی با سابقه مبارزه انقلابی، اولين رئيس بنياد شهيد انقلاب اسلامی، نماينده چند دوره مجلس شورای اسلامی و رئيس مجالس چهارم و ششم و يار و معتمد امام خمينی است. كسی است كه تا مرز خطوط قرمز بی پروايی می كند اما آنجا كه می رسد به ارادت سر تعظيم اش فرود می آيد با اينهمه نسبت به بسياری هنوز سالم و صادق تر است. در تمام سال های اصلاح طلبی با بيم ها و اميدهای اصلاح طلبان زيسته است و بر خلاف سيد خندان به حصر اصلاح طلبان و زجر دانشجويان لبخند نزده بلكه همه جا پيگيری و ميانداری و شيخوخيت نموده است. ويژگی شيخوخيتش با نگاه علمی به مديريت و اقتصاد و سياست كشور توأم است. در عرصه سياست و بويژه برای حضور در انتخابات بيش از ديگران مدنی رفتار نموده است چنانكه از دور گذشته با ايجاد حزب ، روزنامه و حضور مستمر در عرصه سياست و اينك ارائه برنامه دقيق و اصولی به دور از كلی گويی و با برشمردن مصاديق شعارهای انتخاباتی اش در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری حضور يافته است.
ميرحسين موسوی
چند صباحی در اوضاع جنگ نخست وزير بوده است. روزگاری كه به دليل اقتضائات آن دوران جامعه سرشار از غليان احساس و عاطفه ملت بوده و كشور تحت ولايت الهی امام خمينی بيشتر روی مديريت جنگ متمركز بوده است لذا نمی توان سمت های اجرايی آن دوران را ديكته نوشته ای در عرصه سياست ، اقتصاد و فرهنگ مملكت دانست و ضمن تصحيح آن به آقای ميرحسين موسوی نمره داد. ايشان سال های بعد از نخست وزيری را در محاق سكوت بوده اند و در تمام سال های بعد از خرداد 76 كه سرشار از مخاطرات و بيم ها و اميدها برای مردم و اصلاح طلبان بوده دوستانه غيبت فرموده اند و جز يك سمت تشريفاتی مشاوره برای آقای خاتمی و مسئوليت فرهنگستان هنر هيچگونه تصدی ننموده و خاطر آرام را آشفته نفرموده اند. حالا به لطف ميانسالان و سپيدمويانی كه خاطرات جوانی شان را با هر چه در آن است دوست می دارند، می خواهند موجی شوند تشنه طوفان.
محمود احمدی نژاد
محمود احمدی نژاد با شعار عدالت اجتماعی و اقتصادی رئيس دولت نهم شد. او نمونه يك تكنوكرات اسلامی است. فن سالار است. هر چند به ظاهر به اقتصاد، سياست، فرهنگ، ورزش و ... نگاه انقلابی دارد اما فراموش نكنيم كه برای نخستين بار پس از پيروزی انقلاب از دولت كريمه ی او (!) ندای دوستی با ملت اسرائيل شنيده شد و در عرصه داخلی نيز حضور او در ورزشگاه ها – چيزی كه خاتمی در طول هشت سال رياستش علی رغم مطالبه خيل جوانان حاميش از آن سر باز زد – و حتی تمرين با ملی پوشان فوتبال، تسامح عملی اش را به نمايش گذاشت.
حضور گزينه های ديگر در سايه و كم اعتبار است.
انتخابات رياست جمهوری در انديمشك
انتخابات در شهر ما هميشه از كيفيت ثابتی تبعيت می كند. در فاصله دو ماه مانده به انتخابات رياست جمهوری ، ستادهای انتخاباتی شكل و نفر می گيرند كه البته ميمون و مبارك است. انتخابات گوناگون اگر كارستانی برای ايران نكنند اما برای شهر جوان ما – انشاءاله- می تواند خير و بركت و مدنيت به بار آورند. در سايه رفتار مدنی، دگر فهمی و سلامت فكر و رفتار. و اين تنها با حضور افراد عالم و ارزشی كه از سلامت روح و روان برخوردارند ميسر است اما زهی آرزوهای دور! كه می شنوی برخی ستادها به تسخير و سكان داری افراد روان پريش و مجنون گفتار يا كاسب كاران و دلالان يا فرصت طلبان سياسی افتاده است. اينجاست كه افتان و خيزان؛ قبايی از آتش آرزو می كنم و اصلاً از خود می پرسم: خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است!؟
بيدادگاه؛ گزارشِ داد و بيدادهايی است كه گاه و بی گاه بر ما می رود.
بيدادگاه؛ فرصتی برای فرياد حرف های مگو است كه می خواهد صدايش را به شما هم برساند.
بيدادگاه؛ شورِ شيدا و شعور دردمندی است كه می خواهد دادِ شما را از بيداد بسياری بر كوسِ اين جهان مجازی بكوباند.
بيدادگاه؛ بر آن است تا گريبانِ خاموشی را چاك و تن رنجورِ سكوت را عريان كند.
بيدادگاه؛ خانه مجازی ما است كه ديوارش برای هر چه دل تنگمان بخواهد كوتاه و وسيع است.
بيدادگاه؛ وبلاگی است ويژه زندگی مدنی و حقوقی ما.